![]() |
![]() |
|
| به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم..... |
|
قلب من اروم نداره میخواد امشب بنویسه حال من خیلی عجیبه چشمای من خیسه خیسه دارم از تو می نویسم طاقت دوری ندارم غزلی می خوام بسازم اما واژه کم میارم
توی هق هق دقایق من به سادگی شکستم تک تک ثانیه هارو من به انتظار نشستم
اگه قلبم توی اغماس اگه من تو انتظارم واسه اینه توی قلبم هیچکس و جز تو ندارم دارم از تو می نویسم امشب عکست روبه رومه خودکارم خوابش گرفته دیگه جوهرش تمومه
توی هق هق دقایق من به سادگی شکستم تک تک ثانیه هارو من به انتظار نشستم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 22:13 توسط sara |
|
|
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم. زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متأسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه! زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد! نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند، ولي فرشته ها زن هستند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:57 توسط sara |
|
|
با هم بيايم دعا كنيم خدامون و صدا كنيم
كه آسمون بباره فراووني بياره ازش بخوايم برامون سنگ تموم بذاره راههاي بسته باز شه هيچكي غريب نباشه صورت و شكل هيچكس مردم فريب نباشه شفا بده مريض و خط بزنه ستيز و رو هيچ ديوار و بومي نخونه جغده شومي دعا كنيم رها شن اونا كه توي بندن از بس نباشه نا اهل زندونا رو ببندند خودش مي دونه داره هركسي آرزويي اين باشه آرزومون نريزه آبرويي سياه و سفيد يكرنگ بشه زشتي هامون قشنگ بشه كويرا آباد بشن اسيرا آزاد بشن خودش مي دونه داره هركسي آرزويي اين باشه آرزومون نريزه آبرويي --------------------------------------- دیشب خواب دیدم هم قدم با هم - هم شانه - دشت گلی را شکوفا کردیم دشت لاله - لاله های واژگون - صبح به یاد رویایی که بر ما گذشت پشت چشمی نازک می کنم ٬ شاید دلت را ببرد ... اما انگار ... دلت می شکند |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:46 توسط sara |
|
وقتی لبخندمی زنی یعنی خسته ای وقتی سکوت می کنی یعنی حرفهای زیادی برای گفتن داری وقتی می روی یعنی جایی برای نماندن وقتی می آیی راهی برای رفتن ولی این روزهاباآنکه خسته ای نمی خندی ودرتمامی سکوتت حرفی برای گفتن باآنکه اینجایی انگارکه سالهاست رفته ای....
سلام دوستان عزیز.از اینکه نگران حال من شدید تشکر می کنم.من خوبم.عشقمم خوبه.اگه هم نیومدم حوصله ی نوشتن نداشتم. |
||
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:22 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واین منم
زنی تنها درآستانه ی فصلی سرد خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ..... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...... ------------------------------------------------------- زاده ی زمستانم..... زاده ی ناله ی برف هایش........ زاده ی نفس های غمگینش... زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........ آری........... دختر زمستانم........ و همنفس آه های سرد و کلافه اش! دختر اسفندم.......... و همسفر غروب های سرد و خاموشش .... اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم......... با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید.......... |
| پیوندهای روزانه |
|
نمایش آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شهریار عزیز ساراجون(صلیب بر دوش) موزیک های باحال داداش جهان اینم وبلاگ داداش سیاوش خوشکله تولدت مبارک اینم وبلاگ داداش کامران سایکو آدرس چت روم روزی .... tabire khab خودشه |
|
RSS
|