تبليغاتX
بانوی فصل سرما
به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم.....
خیالت میان چهار چوب پنجره در انتظار گمراهی من، لبخند میزند
یكی یكی گوسفندان ِ خواب آلوده بی چشم را می شمارم
هیچ چیز مرا خواب نمیكند
نه چشم های فشرده از درد
نه قرصهای قرمز رنگ
نه لالائی جیرجیركها
هیچ كدام به نجات من بر نمیخیزند
برای فرار از تو تا ابد هم ناتوان خواهم بود
بر سراسر بسترم زنجیرهائی تعبیه كرده ام
مباد كه فریب دهد اشاره دستانت مرا
همچنان بر من میتازد طنین آوایت
هنوز منتظر تسلیم من هستی
میدانی كه مقاومتم دیر یا زود در هم میشكند
پس همچنان پای میفشاری بر شیطنت خویش
مرا بازی میدهد نگاه شوخ طبعت
و برق تمسخرت به تلاش بیهوده من بر رهائی، میخندد
بر میخیزم و آرام به سمت تصویر نامرئی تو بر لب پنجره میروم
محو میشوی
از بودن و نبودنت، یكجا خوشحال میشوم
اما تو را دست ِ كم گرفته ام
آن پائین...... در پیاده روهای خالی از عابر
برایم دست تكان میدهی
فریب خورده ام و راه برگشتی به خواب نیست
از طبقه صدم رویایت
به سوی آغوش تو، شیرجه میروم
استخوانهایم یكی یكی در یاد ِ بود و نبود تو، خرد میشود
امشب هم مُردم
اكنون میروی...............
و قبل از خنده بر جنازه من، قرار ملاقات فردا شب را
با من هماهنگ میكنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:10  توسط sara | 
 

خداحافظ! خداحافظ! سلام ای خوب دیروزم
بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم
خداحافظ! خداحافظ! همیشه همدم و همراه
دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه
خداحافظ! خداحافظ! عزیز خسته از تکرار
 نگو تقدیر ما این بود ،‌ محاله بعد از این دیدار

 خداحافظ! خداحافظ! سیه پوش سراپا نور
 شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور
 خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا
صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا
خداحافظ! خداحافظ! گل اردیبهشت من
 پر از نام زلال توست ،‌ کتاب سرنوشت من

ای گل باران نویس این کویر بی بهار
ای چراغ روشن شب گریه های انتظار
 آخرین برگ تمام قصه های ناتمام
 ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصار

 خداحافظ! خداحافظ! دلیل تازه بودن ها
خداحافظ! خداحافظ! تمنای سرودن ها
خداحافظ! خداحافظ! سفر خوش! راه رؤیا باز
پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
خداحافظ...■

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:7  توسط sara | 

ننه سرما

 

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

ننه سرما سوت و کور و بی صدا

پشت ابرهای سیاه

روی بام آسمون نشسته بود

 

ننه سرما چاقالو

بد ادا و غرغرو

دشکش ابر سیاه ، لحافش ابر سفید

ننه سرما نُه ماه از سال میخوابید

وقتی که بیدار میشد

پا میشد تنهایی دست به کار میشد

ورد می خوند جادو می کرد

ها می کرد هو میکرد

ها می کرد ابر سیاه پیدا میشد

هم می کرد باد می اومد سرما میشد

بشنوید از اون پایین

توی کوه روی زمین

کلاغا غار میزدند-غار غار غارمی زدند

توی ده جار می زدند-جار جار جار می زدند

ننه سرما اومده

تیک و تیک وتیک سرده هوا

سرما نیاد تو خونه ها

درها رو محکم کنین

کرسی ها رو عَلَم کنین

منقل ها رو روشن کنین

لحاف کرسی پهن کنین

شب های چلّه بزرگ

شب های زوزه ی گرگ

ننه سرما ورد می خوند

سنگ ها رو یخ می زد و می ترکوند

می نشست چاره ی چمچاره می کرد

لحاف پنبه ای شو پاره میکرد

پنبه ها رو مشت مشتپایین می ریخت

رو زمین گوله گوله گوله برف می بارید

منقل ها روشن میشد

کرسی ها علم میشد

شب یلدا می رسید، تو خونه مون غوغا میشد

میوه های  رنگاوارنگ

همه جور، از همه رنگ

پسته و آجیل شور

همه چیز ، از همه جور

شب یلدا همگی بیدار میموندیم

میوه و آجیل میخوردیم

شعرهای قشنگ میخوندیم

شب های چله کوچیک

شب های تخمه شکستن،چیک و چیک

شب های قصه های قشنگ قشنگ

قصه های رنگ به رنگ

قصه ی دیو و پری

قصه ی خروس زری

قصه ی بز روی بوم

قصه ی دختر شاه پریون...

کم کمکزمستون هم سر می اومد

ننه سرما اون بالا با دلخوری

زار و زار گریه میکرد

مثل ابرتی بهار گریه میکرد

صدای پای بهار یواش یواش نزدیک میشد

ننه سرما اون بالا بوی بهار رو می شنید

دست می برد به گردنش

زنجیر مرواریدش رومی کشید ،پارهمیکرد

همه ی مرواریداش

روی اون دهکده ی کوچک و زیبا می بارید

اما از ، مروارید هم

کاری از پیش نمی رفت

....

 

قصه های ملی

 

 

 

سرد شدن غير منتظره ی هوا در روند گرم شدنش و ریزش باران در این زمان از سال اتفاق جالبی است که گاهگاه می افتد و ذهن داستان پرداز ایرانی برای آن هم یک قصه ساخته که شنیدنش خالی از لطف نیست؛

 

 

می گویند ننه سرمایی هست که هر سال در روز های آخر اسفند خودش را مثل همه برای بهار آماده می کند و منتظر می ماند تا سال تحویل شود اما هر سال یک اتفاق خندا دار می افتد ، یعنی شتر های ننه سرما به خاطر گرم شدن هوا نمی توانند بچه دار شوند و ننه سرما هم به خدا شکایت می برد که اگر شتر هایش بچه دار نشوند ، بدبخت می شود . خدا هم قبول می کند و کاری می کند تا هوا کمی سرد تر شود .

جالب تر اینکه مردم این سرد شدن یک دو هفته مانده به عید را اینگونه توجیه کرده اند که :

ننه سرما وقتی می خواهد رخت هایش را بشوید ، کف آنها به شگل برف به زمین می بارد. و بعد از آن می رود تا حمام کند و از آب حمامش باران است که به زمین می بارد و سر آخر وقتی می خواهد گلوبند مرواریدش را به گردن بیاویزد نخش پاره می شود و دانه های مرواریدش به شکل تگرگ رو سر مردم روی زمین می ریزد.

و بالآخره همه ی این کار ها که تمام شد ننه سرما از شدت خستگی خوابش می برد و همیشه بعد از سال تحویل بیدار می شود . تفلکی ننه سرما ، دل آدم برایش می سوزد . ولی از یک طرف هم می گویند که اگر یک سال این اتفاق به روال همیشه گی اش نیفتد و ننه سرما بیدار بماند، سال تحویل نخواهد شد و دوره ی آخر زمان فرا می رسد. جالب است نه؟

 

عمو نوروز

عنوان فعاليت :قصة

يكي بود يكي نبود ،غيراز خدا ي مهربان هيچكس نبود.

ننه سرماتوي كلبه اش مشغول بافتن ژاكت بود كه متوجه شد آخرين روز زمستان است وبايدبه زودي اسباب و اثاثش را جمع كند و برود او منتظر آمدن پرستوها بود ،تا خبرورود عمو نوروز را برايش به ارمغان بياورند .در همين فكر بود كه صداي بال زدن پرستوها را شنيد. با خودشگفت:بالاخره آمدند .او از كلبه آهسته بيرون آمد و ديدپرستوها با خستگي انتظارش را مي كشند.ننه سرما گفت :،خوب چه خبر؟ پرستوها گفتند: به زودي عمو نوروز مي رسد ننه سرما چادر سفيدش را به كمر بست و براي رفتن دست به كارشد.خورشيد خانم هم صبح خيلي زود از پشت كوه بيرون آمد . چون آخرين روز زمستان بود هنوز خانه تكاني نكرده بود . خورشيد خانم جاروي طلايياش را برداشت و باآن تمام آسمان را جارو كرد،آسمان آبي آبي شدبعد دست و رويش را شست منتظرنشست تا عمو نوروز برسد . عمونوروز سوار گاري سبز رنگش بود و چند پرستو با خوشحالي بالاي سرش پرواز مي كردند. عمو نوروز خيلي شاد و خوشحال بود . پرستوي كوچولويي پايين آمد و از عمونوروز پرسيد: پس كي مي رسيم ؟ عمو نوروز با مهرباني گفت :ديگرچيزي نمانده ،در همين موقع ننه سرما به بچه هايش از كنار گاري عمو نوروز گذشتندو سلام كردند عمو نوروز گفت : غصه نخوريددوباره نوبت شما مي رسد و بر مي گرديد.عمو نوروزبه كمك پرستوها فرش سبز رنگ را روي زمين پهن كردند بعد گل ها را روي آن ريختند آخر از همه شكوفةهاي رنگارنگ را از شاخه هاي درختان آويزان كردند . كارها كه تمام شد. عمو نوروز نفس عميقي كشيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:31  توسط sara | 
اینقدر به من زبان بازی نکنید
در غیاب من صحنه سازی نکنید
این بار صدم بود که گفتم به شما
با قلب شکسته عشق بازی نکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:22  توسط sara | 
 

لیلی بهانه ای است که مجنون مجنون گردد

نه وصالی در کار است و نه وداعی...!

فقط سرگشتگی، دل پریشانی و عشق!

مجنون این حکایت منم و لیلی این مجنون من...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:50  توسط sara | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 2:58  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
واین منم

زنی تنها

درآستانه ی فصلی سرد
خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

.....

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ......
-------------------------------------------------------
زاده ی زمستانم.....
زاده ی ناله ی برف هایش........
زاده ی نفس های غمگینش...

زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........

آری...........
دختر زمستانم........
و همنفس آه های سرد و کلافه اش!

دختر اسفندم..........
و همسفر غروب های سرد و خاموشش ....


اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم.........

با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید..........

پیوندهای روزانه
نمایش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
شهریار عزیز
ساراجون(صلیب بر دوش)
موزیک های باحال داداش جهان
اینم وبلاگ داداش سیاوش
خوشکله
تولدت مبارک
اینم وبلاگ داداش کامران
سایکو
آدرس چت روم روزی
....
tabire khab
خودشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM