![]() |
![]() |
|
| به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم..... |
کاش ما هم مثل مداد رنگی ها بودیم........ جالبه این حرفو از دهن یکی بچه های دانشگاه شنیدم.توی دلم بهش خیلی خندیدم.دختره ی احمق.مثل مداد رنگی ها بودیم که چی بشه؟ هر روز یه رنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه تو بگو این قشنگه که هر کسی رو هر روز با یه رنگ ببینی با یه خصوصیت..... یه روز قرمز یه روز سبز یه روز آبی......در کل رنگارنگ. اونوقت که خود ما ها هم قاطی می کنیم و می تر سم آخر سر بشیم یه رنگین کمون. من ترجیح می دم یه رنگ باشم یه رنگ یه رنگ....................... فقط سفید ......... اگه اون ....خودش...خودٍخودش کمکم کنه.........خودٍ خدا.................
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته....... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 20:9 توسط sara |
|
|
نامی دگر را خط زنی
شیفته ظواهر، لذات نفس دنبال کنی عادت کنی و ترک عادت روزگاری زین چشمه آب نوشیدی حال بر بسترش حمام آفتاب گیری فانیانی که از پس تو آیند و از پیش ات روند و نامی که در دفتر نوشتی و دوباره عادت کنی و دوباره ترک عادت فراموش کنی ولی در یادت باقی ست و این بار در فکر فرو روی و دنیا برای اندیشه ات ایستد ولی این بار کنی خرق عادت و اوست که همواره نظاره گر توست ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:39 توسط sara |
|
|
آیا میدانید حدود 2 میلیون شاعر رسمی و ثبت شده در کشور ما وجود دارند؟ آیا میدانید کتابهای شعر معمولاً با قیمتی پایین بین 2 تا 3 هزار تومان و تیراژ هزار جلدی به چاپ میرسند؟ آیا میدانید در کشور ما سالانه حدود 3 هزار عنوان کتاب به چاپ میرسد؟ آیا میدانید پر تیراژترین روزنامه ایران همشهری،با تیراژی حدود 300 هزار نسخه است؟ آیا میدانید که در کشور ما سالانه به تعداد انگشتان دست هم نمایشنامه ایرانی چاپ نمیشود؟ نکتههای فراوانی در سوالهای بالا نهفته است. اگر کمی تامل کنید متوجه میشوید که با وجود 2 میلیون شاعر رسمی و ثبت شده در کشور کمی عجیب به نظر میرسد که کتابهای شعر، ماهها و در بعضی اوقات سالها خاک میخورند و در آخر هم به حراج 3 جلد 200 تومان کتاب فروشیهای میدان انقلاب میرسند، به عبارتی یعنی شاعران هم کتاب نمیخرند، شعر نمیخوانند، در بخش نمایشنامه اوضاع از این هم بدتر است، البته کتابهای چند نفر مثل سید علی صالحی در شعر و نمایشنامهنویسانی مثل بیضایی و رادی را در این آمار به حساب نیاوریم چون استثناء هستند و در آمار به حساب نمیآیند. هدفم از نوشتن این یادداشت زیر سوال بردن هزارتوهای وزارت ارشاد نیست، به دنبال سیاه نمایی و ارائه بیانیه های فرهنگی هم نیستم برعکس یکی به میخ یکی هم به نعل باید زد. تئاتریهای زیادی را میشناسم. در بیشتر مواقع وقتی یکی از این فرهیختگان را ملاقات می کنم پس از احوال پرسی سراغ از نمایشنامهای خوب میگیرند و غالباً می گویند مدتهاست قصد به صحنه بردن نمایشی را دارند اما متن خوب در اختیار ندارند. آخر نمایش کار کردن هم مثل یادگرفتن زبان و یادگرفتن موسیقی است که همه فقط قصدش را دارند. جالب اینجاست اغلب این دوستان هنرمندانی خلاق هستند که ایدههای فراوانی در سر دارند آنقدر هم از ادبیات میدانند که بدون اشتباه دستوری نمایشنامهای را به انجام برسانند، ولی در پاسخ به این سوال همیشگی من که چرا نمی نویسند؟ پاسخ های سر بالا و بی معنی می دهند و بهانههای بنی اسراییلی میآورند و آدم رابه یاد این جمله معروف می اندازند که خداوند انسان را آفرید و انسان توجیه را ! اشتباه نکنید فاجعه این نیست که فرهیختگان نمایشنامه نمینویسند، نمایشنامهنویسی خیر سرشان، مشکل بزرگتر این جاست که حتی نمایشنامه نمیخوانند والا این کتابها پس از طی کردن هزارتوی وزارت ارشاد و کوبیده شدن با حروف سربی چاپخانهها ماهها و سالها خاک نمیخورند و به سرنوشت سه جلد 200 تومان میدان انفلاب دچار نمیشوند. در بیشتر اوقات کارگردانی را میبینیم که مدتهاست به دنبال متن میگردد،البته کجا را میگردد؟ خدا میداند! هیچگاه او را در کتابخانه نمیبینید، کتاب فروشی پیش کش. کل فرآیند گشتن به دنبال متن معطوف میشود به چند تلفن به دوستان و آشنایان و سراغ متن جدید را گرفتن یا احیاناً به یکی از دوستان اهل قلم سفارش دادن. بگذریم برای اینکه روده درازی نکرده باشم یکراست به سراغ نقطه عطف دوم میروم و بعد نتیجه گیری، لابد فکر میکنید چقدر اوضاع شعر ، نمایشنامه و داستان و از این قبیل محصولات فرهنگی ما خراب است. دوستی میگفت غم امروز را نخور فردا روز بدتریست بنا به این منطق سخت در اشتباهید، باید عرض کنم هنرمندان ما با وجود این آمار فاجعهبار از باسوادترین اقشار جامعه هستند، تقریباً هیچ هنرمندی پیدا نمیشود که در سال یک کتاب نخواند اما در هر قشر دیگری که میخواهید میتوانید نمونههای فراوانی را پیدا کنید، دکتر، مهندس و ... چیزی که مهم است رسالت هنرمند است، کسی از دکتر و مهندس و ... نمیخواهد فرهنگ بسازد، زمان را گسترش دهد، زمانهاش را جاودان سازد، جامعهاش را رهبری کند اما هنرمند چه بخواهد چه نخواهد هدفی دارد، رسالتی دارد، البته اگر نخواهیم با مانیفستهای روشنفکر مابانه در حالیکه توی کافی شاپ نشستهایم و سیگار تلخ فرانسوی دود میکنیم زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم... راستی نور قرمز کافی شاپ را فراموش کردم. فلاسفه می گویند سه مقوله در پی کشف حقیقت هستند، اول هنر، دوم دین و سوم فلسفه این ترتیب بر اساس گفتههای نیچه بود گو اینکه فیلسوفان دیگری هستند که نظر کاملاً متفاوتی دارند و پیش از هر چیز فلسفه را راهی برای رسیدن به حقیقت یا به عبارتی کشف حقیقت میدانند، کاری به مباحث فلسفی نداریم و مجالی هم برای مطرح کردن این مباحث نیست همین که بدانیم فلاسفه در مورد ذات حقیقتجوی فلسفه، دین و هنر شکی ندارند و فقط در مورد ترتیب این سه حوزه اختلاف نظر دارند، کافیست. خوشبختانه! سالهاست که فیلسوفان در کشور ما به دنیا نمیآیند، دین هم که نیازی به گفتن ندارد و اما هنرمند که نمیدانم به واسطه نبود کسب و کار است یا نبود امکان ازدواج شاید هم به علت پدیده رایج قهر کردن از مامان الی ماشاا.. پس ما از این یادداشت نتیجه میگیریم که سالی یک کتاب بخوانیم چون هم هنرمند میشویم هم خوب است و در نهایت هم حقیقت را کشف میکنیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:36 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واین منم
زنی تنها درآستانه ی فصلی سرد خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ..... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...... ------------------------------------------------------- زاده ی زمستانم..... زاده ی ناله ی برف هایش........ زاده ی نفس های غمگینش... زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........ آری........... دختر زمستانم........ و همنفس آه های سرد و کلافه اش! دختر اسفندم.......... و همسفر غروب های سرد و خاموشش .... اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم......... با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید.......... |
| پیوندهای روزانه |
|
نمایش آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شهریار عزیز ساراجون(صلیب بر دوش) موزیک های باحال داداش جهان اینم وبلاگ داداش سیاوش خوشکله تولدت مبارک اینم وبلاگ داداش کامران سایکو آدرس چت روم روزی .... tabire khab خودشه |
|
RSS
|