تبليغاتX
بانوی فصل سرما
به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم.....
 
همیشه برای آموزش یک بازیگر مراحل تقویت بیان .بدن و تربیت حس را از وی خواهان اند در صورتی که

کوچکترین توجهی به فکر و اندیشه او نمی کنند. در حالی که اندیشه موثر و در جهت نقش می تواند مهمترین

مهره و ابزار کمکی یک بازیگر باشد .

بازیگری که قرار است نقشی را بازی کند باید دارای یک دنیای درونی باشد و نه فقط توسط نویسنده بلکه

توسط بازیگر هم قابل ترجمه نیست و انچه مهم است همان تاثیری است که ان اندیشه و تفکر درونی بر

تمامی وجود بازیگر می گذارد.

در این باره (استانیسلاوسکی)معتقد است:

بازیگر باید افکار خود را بر روی خصایص عمده نقش متمرکز کند به همه انها به یک نسبت شکل و بیان صحنه

ای زیبا ببخشد و هر چیز زاید و نالازم را به دور افکند.

منظور از توجه درونی اندیشه های پنهانی است که در هر شخصیت وجود دارد و او از بین همه ان اندیشه ها

بهترین را به زعم خویش بر می گزیند و بیان می کند.

من وجود دارم زندگی می کنم احساس می کنم و می اندیشم درست همان گونه که نقشم وجود دارد زندگی

می کند احساس می کند و می اندیشد.

                                                                   خلاصه ای از مطلب خانم سپیده نظری پور

                                                                   بازیگر و مدرس دانشکده هنر و معماری

 

----------------------------------------------------------

بازی گری در تعریف عینی یعنی حضور زنده ی بازی گر بر صحنه.در اینجا( حضور )یعنی اشغال بخشی از فضا توسط بدن .قید زنده یعنی ان حضور (بدن)با اندیشه و احساس توام است و (صحنه)در این تعریف یعنی هر نوع فضای بازی.

پس بازیگر در هر مکتبی مشق کرده باشد با هر شیوه ئی به نقش رسیده باشد نمایش اش هر سبک زیبایی شناختی داشته باشد کارش از این سه جنبه داوری می شود: ۱)جنبه ی بدنی(فیزیکی) یا تکنیکی ۲)جنبه ی ذهنی یا اندیشه ای ۳)جنبه ی حسی یا روحی.

جنبه ی بدنی یا تکنیکی در یک کلام یعنی چه گونگی حضور بدنی بازی گر بر صحنه.این حضور گاه ساکن است (بازیگر در جا و بی حرکت ایستاده ،نشسته،خوابیده،یا...)گاه متحرک حرکت ان گاه در جاست (بازی گر ،در جا،سر و دست و تنه و اعضای صورت اش را حرکت می دهد و با لوازم بازی اش کار می کند و تغییر مکانی ندارد)گاه توام با جا به جایی(بازی گر در صحنه جا به جا می شود و تغغیر مکان دارد ،یعنی پایین و بالا یا چپ و راست می رود)در همه ی این احوال گاه با بیان هم راه است و گاه بی صدا یا بی کلام است و سرانجام گاه فردی است ،گاه جمعی.پس این جنبه مشتمل است بر همه ی ان چه تماشاگر از بازی گر می بیند و می شنود

این دیده ها و شنیده ها زمانی بر تماشا گر تاثیر می گذارد که باور شوند.و نخستین شرط باور شدن شان این است که دست کم راحت و روان انجام شوند بازی راحت و روان در صورتی میسر است که بازی گر بر بدن و بیان خود شناخت و تسلط داشته باشد .بسیاری معتقد اند که فقط این جنبه از کار بازی گری اموختنی است.جنبه ی تکنیکی یا بدنی کار بازی گر یعنی جنبه ی مربوط به شناخت و تسلط بازی گر بر بدن وبیان خود .شناخت و تسلط بر بدن در بازی گری هر یک بحث مستقل ،مهم و مفصل است

در جنبه ی ذهنی یا اندیشه ای موضوع بررسی این است که بازی گر چه گونه شخصیت نقش خود را از زوایای مختلف تجزیه و تحلیل می کند ـبه افکار او ،احساسات و عواطف او،اعمال او،و رابطه ئی که با نمایش و دیگر نقش های ان دارد پی می برد.این جنبه از کار بازی گر ،نمود بیرونی چندانی ندارد.حرکت و احساس تجلی بیرونی دارند اما اندیشه؟تماشاگر معمولا به نحوه ی مواجهه ی بازی گر با این دسته از مسائل نقش کاری نداردو در واقع فقط نتایج این جنبه را می بیند . اما شکی نیست که بازی گر اگر از این نظر ضعفی داشته باشد نمی تواند نقش را گویا ،دقیق،و باور کردنی بنمایاند

جنبه ی احساسی یا روحی را بسیاری عالی ترین جنبه ی کار بازی گر می دانندو بر این باور اند که این جنبه چندان آموزش دادنی نیست. بنا بر این باور ، بیشتر بازیگران در جنبه های اول و دوم تبحر پیدا می کنندو از این مرحله فراتر نی روند و در نهایت می شوند "بازی گر خوب" یا به تعبیری "تکنیکی"، که گاهی تا مرتبه ی "ستاره شدن " نیز پیش می روند ، اما تا در جنبه ی احساسی یا روحی پرورده و استاد نشوند "بازی گر بزرگ" نمی شوندـ بازی چنین بازی گرانی است که سال ها در خاطر می ماند.

به نقل از : کتاب " بازی گر ـ حضور صحنه ای " تالیف حسن ملکی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 23:28  توسط sara | 
 
 

قصه من برای توست

قصه دیو ودلبره

قصه ای که شنیدنش

عشق رو بیادت میاره

یه روز که نه یک شب سرد 

وقتی که افتاب در اومد

لحظه انتظار من

تموم نشد سر نیومد

انگاری جادو شده بود

ساعت دیواری ما

عقربه ها گم میشدن

تو خلوت ثانیه ها

قدم گذاشتم توی راه

به انتظار دلبرم

نشست وفریادی کشید

دیوه پرید پشت سرم

دلبر نازنیم من

تو پنجه های دیوه بود

تو صورت مهربونش

شادی وخنده ای نبود

توی نگاه شیشه ایش

یه آسمون گریه نشست

تو خلوت وبی کسی هاش

یک دفعه نا شد وشکست

دیوه نداد دلبرم رو

منو به غصه ها سپرد

قلب پر از گلایمو

از توی سینه کند وبرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:50  توسط sara | 
نمیدونم اینم یه درد و دله یا حقیقت ولی وقتی بیشتر به زندگی نگاه میکنم میبینم هم دردو دل هم حقیقت.وقتی نگام یه زندگی و فراز و نشیباش خیره میشه اینو از ته دلم فریاد میزنم کاش حداقل لحظه شکستن بی صدا بود کاش حداقل گریه اشکی نداشت تا وقتی میشکنی وقتی گریه میکنی کسی متوجه نشه و خلوت تنهاییتو به هم نزنه و تو به خاطر اینکه کسی متوجه نشه مجبور نشی درداتو اشکاتو پشت یه دروغ پنهون کنی و عشقتو عشقی که به بزرگیه یه کوهه انکار کنی. ولی افسوس که گریه لبریز اشک شکستن اونقدر پر سرو صداست که تا عرش خدا صداش میره. میدونم سخته میدونم ولی جز سوختن و ساختن کاری ازت برنمیاد .وقتی دردو دلت رو رو یه تیکه کاغذ مچاله شده بیان میکنی و از دردات واسه خودت میگی تا فقط خودت واسه خودت اشک بریزی میدونم دل قلمی که مینویسه به درد میاد آخه درد عشق درد کمی نیست شاید به زبون گفتنش آسون باشه ولی به دوش کشیدن این بار سخت تر از به دوش کشیدن دنیاست. قلمی که کارش نوشتن به این جملات وقتی میرسه وقتی از زبون تو مینویسه ((خدایا خدایا کجایی پس چرا نمیبینی منو)) قلم بغض میکنه قلمی که دلش از چوب سخته قلمی که درد رو حس نمیکنه از درد عشق میشکنه پس به دل اون عاشق چی میگذره. خدایا کی جواب این دلای شکسته رو میده کی خدایا کی؟
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:54  توسط sara | 
تو و خشم کودکانه،

من و شور عاشقانه

 تو و يک حديث پر غم،

من و گريه‌ي شبانه

تو و آن نگاه زخمي،

من و قلب پر بهانه

تو و آرزوي رفتن،

من وسرسراي خانه

 تو و آن کلام آخر،

 من و حس يک ترانه

تو و التهاب ماندن،

من و يک دل دوگانه

تو و گرمي لبانت،

من و شعله و زبانه

 تو و ابروي کمانت،

 من و سينه‌اي نشانه

 تو و تير آن نگاهت،

 من و زخم جاودانه

عاشق بودن هر كس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن و ساده پذيرفتن. پس ساده مي‌گويم، ساده باور كن، خوشبختي‌ات آرزويم است

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:46  توسط sara | 
 

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:30  توسط sara | 
 
ساده است نوازش سگي ولگرد
شاهد آن بودن كه چگونه زير غلتكي ميرود و گفتن كه «سگ من نبود»

ساده است ستايش گلي
چيدنش و از ياد بردن كه گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جوئي از انساني
دوست داشتن اش بي احساس عشقي
او را به خود وانهادن و گفتن كه: ديگر نميشناسم اش

ساده است لغزش هاي خود را نشناختن
با ديگران زيستن به حساب ايشان و گفتن كه من اينچنينم

ساده است كه چگونه مي زييم
باري
زيستن سخت ساده است
و پيچيده نيز هم
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:27  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
واین منم

زنی تنها

درآستانه ی فصلی سرد
خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

.....

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ......
-------------------------------------------------------
زاده ی زمستانم.....
زاده ی ناله ی برف هایش........
زاده ی نفس های غمگینش...

زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........

آری...........
دختر زمستانم........
و همنفس آه های سرد و کلافه اش!

دختر اسفندم..........
و همسفر غروب های سرد و خاموشش ....


اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم.........

با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید..........

پیوندهای روزانه
نمایش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
شهریار عزیز
ساراجون(صلیب بر دوش)
موزیک های باحال داداش جهان
اینم وبلاگ داداش سیاوش
خوشکله
تولدت مبارک
اینم وبلاگ داداش کامران
سایکو
آدرس چت روم روزی
....
tabire khab
خودشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM