![]() |
![]() |
|
| به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:33 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:33 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:23 توسط sara |
|
|
هر کجا هستم،
باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:15 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:12 توسط sara |
|
|
خداوندا: دراین سال جدید کمکم کن که قلبم را مانند آینه صیقل ببخشم و مانند آهن زنگ نزند . چشمهایم را که برای دیدن حقیقت تو لحظه شماری میکنند را آنی فرو مبند. زبانم را در کامم با آیه های روشنت آذین ببند تا خطا نگویند. گوشهایم را را برای شنیدن کلمات زیبا و عاشقانه ات منتظر نگذار . دستهایم رابرای یاری کردن نیازمندی که دست نوازشگری او را لمس نکرده آماده ساز . پاهایم را قوتی بخش که جز مسیری که گفته ای قدم برندارد . ای مهربانترین عالم هستی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:32 توسط sara |
|
|
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدارودوست دارم نه واسه ی جهنم وبهشت خدارو دوست دارم ولی نه واسه زیبا وزشت خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم خدا رومی خوام نه واسه روزهای تلخ آخرم خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام خدا رو می خوام که فقط تو را نگه داره برام خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو را بهم داده خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشقه همیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:25 توسط sara |
|
|
شعر من حرف من است
حرف من خستگی دل پر درد من است شعر من حرف دلی است که در آن چشمه جوشان محبت جاریست این شعر دلی است که در آن شاخه افسرده غمگین خاطر چشم بهاری دارد من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی شب از یک بوسه می میرد و اینک هر سحر در قلب من نیلوفری نمناک می روید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:16 توسط sara |
|
این یه عشق واقعیه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 22:55 توسط sara |
|
|
من با ورق پاره هایم داستانهایی دارم که هنوز نا گفته مانده است... اوراق پاره پاره منتظرند!! من می روم...تا شاید روزی بمانم!!! یا حق! ----------- می خواستم ترک کنم نوشتن را برای هیچ... ناگهان صدایی گفت...هیچ خود وجود دارد و گرنه هیچ نبود! دوباره برگشتم... تا ورقی دیگر ماه را می نگرم... ---------------- من!...
حسی مثل خواب آلودگی در شبی برفی... وقتی جایی برای ماندن نداری. صدای پای خدا می آید!گوش کن! پلکهایم بسته می شوند...عجیب است...هنوز می بینم! عبور آدمها...سر گیجه... آدمها!!!! تهی تر از آن بودند که فکرش را هم بکنی! چرا چشمهایم باز نمی شوند؟؟؟؟؟؟؟؟ --------------- دیوار ....شهر.....روزنه...... پاهای برهنه ی من دیگر توان دویدن ندارند! مردمان این شهر غضب آلوده نگاهم می کنند... تو اما... همیشه لبخند می زنی! زمین را به نوازش پاهای خسته ام دعوت می کنی... درست در همان لحظه که چشمهایم بارانی ست... دیوارهای شهر را فرو می ریزی تا دور دست نگاهت باز پیدا شود... خوب می دانی که در گوشه های تاریک دیوار این شهر پر از هیاهو... پرنده ای هنوز زنده است... همان لحظه که دیوارها فرو می ریزند... همان لحظه ای است که نفسم را با هوای خیالت تازه می کنم. چشمهایم را که باز می کنم... گوشه ای نمناک از دیوار این شهر یاد رویایم را زنده می کند... دیوار ترک برداشته... پرنده هنوز زنده است!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:49 توسط sara |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:44 توسط sara |
|
|
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است. ............................................ این هیولا که رفته تا افلاک چتر وحشت گشوده بر سر خاک نیست شاخ و گل و شکوفه و برگ دود ابر است و خون و آتش و مرگ. ............................................ به آسانی مرا از من ربودی درون کوره غم آزمودی دلت آخر به سرگردانی ام سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی. ........................................... به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست تو را چنان که تمنای توست ، دارد دوست. ........................................... کتاب : بی تو مهتاب شبی..._فریدون مشیری -----------------------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 21:14 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واین منم
زنی تنها درآستانه ی فصلی سرد خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ..... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...... ------------------------------------------------------- زاده ی زمستانم..... زاده ی ناله ی برف هایش........ زاده ی نفس های غمگینش... زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........ آری........... دختر زمستانم........ و همنفس آه های سرد و کلافه اش! دختر اسفندم.......... و همسفر غروب های سرد و خاموشش .... اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم......... با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید.......... |
| پیوندهای روزانه |
|
نمایش آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شهریار عزیز ساراجون(صلیب بر دوش) موزیک های باحال داداش جهان اینم وبلاگ داداش سیاوش خوشکله تولدت مبارک اینم وبلاگ داداش کامران سایکو آدرس چت روم روزی .... tabire khab خودشه |
|
RSS
|