![]() |
![]() |
|
| به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم..... |
|
نمی دونم چرا امروز هر دو تا ماهی ای که برای عید خریدم مردن .
بعدشم الان با یکی از اونایی که خیلی دوستش دارم حرفم شد (dj_k) . البته دعوا نکردیم اون یه حرفی بهم زد که خیلی بهم بر خورد. خسته ام.کاش این سال سگی هم زود تر بره تا ببینم سال بعدی چی داره؟ که همه این طور منتظرشن. برام دعا کنین.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:28 توسط sara |
|
|
نوروز میرسد من از زبان برگ، من از زبان جاری سبز درخت ها، پرواز ابر نجوای چشمه سار من از زبان رويش نرگس به دشت ها من از نگاه شقايق من از نوای دلكش سبزی فروش شهر من از ترانهی فيروز سرخ پوش پرواز چلچله، رقص شكوفه ها از هفت سين از برگ سبز بيد میخوانم اين پيام نوروز میرسد با كوله بار عشق از كومههای دور گلريز و گل فشان میخوانم اين ترانه و فرياد میزنم آزادی، ای عزيزترين عشق آزادی، ای شريف ترين چيز بر لاله زار ميهنم، ايران در اهتزاز باش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:50 توسط sara |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:28 توسط sara |
|
|
کـــــــاش مردم همـــــــه می دانستند که چــــــه ها در دل مـــــــن می گذرد کــــــاشکی اشــــــــک مرا می فهمید آنــــــــکه لبخـــــــــند مــــــرا می نگرد
کـــــــــاش بیگــــــــــانه نمی بود ز من آنــــکه با درد ِ دلــــــــش هـمـــــــزادم گـــــر دهـــــــد دل به دلـــم می شنود درد ِ خـــــــــود را ز دل ِ فـــریــــــــــادم
آه اگــــــــر مهــــــــر ِ مرا نشناســــــد آنکه هم صحبت و هم کیش ِ من است آن ملاحــــت که به لحنش خفته است نیست مرهــم ، نمک ِ ریش ِ من است
شهـــــــر ِ ما ، خــــــانۀ ما یعنی چــه؟ من در این خــــانه چه بی خویشم ، آه همدمی نیســـــت کــــه درد ِ دل ِ خود بازگویم بـــــــر ِ او ، گـــــــاه به گـــــــاه
وای این مــــــــردم غافـــــــل از عشق نه مـــــــــرا خویش و نه بیگـــــــانۀ من کیست جویـــــــای محـبت اینجــــــــا؟ هیــــــــچ کس جـــــــز دل ِ دیوانۀ من
کیستم ؟ هیــــــــــچ ز من می دانی؟ مهــــــــــر را خـــــــــانه و کاشانه منم یکدلی در رگ و پیونـــــــــــد من است عشــــــــــق را می فهمم چـونکه زنم
ای که از خـــــاک منی یــــــــارم باش دلــــــــــم از صحبت غمها تنـگ است جـــــــان غــــــــربت زده ام را بـنــــواز سخنت خوبتـــــــرین آهنـــــــگ است
مهــــــــربانی چـــــو گلـی در گلـــدان در دل ِ تنــــــــگ ِ تـــو دربنـــــــد شده در گلستان ِ رخــــــت رنـــــــگ و ریـــا جـــــــانشـین ِ گل ِ لبخـــــــــنـد شده
دست پُر مهـــــــــر ِ تو را می خـواهم کـــــــــاین شکسته دل ِ من بنـد زنی جای هـــــــر کینـه و تردید ای دوست به مـن ِ غمـــــــــزده لبخـــــــــند زنی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:18 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:15 توسط sara |
|
|
امشب کبوتران مدینه، گاه در حریم سبز حرم پیامبر(ص) طواف می کنند گاه در بقیع بالهاشان در کنار بالهای فرشتگان بر خاک غریب بقیع می سایند و بر زائرانی که از آن سوی پنجره قبرستان بقیع سلام بر قبر کریم اهل بیت می فرستند گردی از خاک درد آلود بقیع را بر سر و روی آن زائران حرم بی چراغ حسن (ع) می افشانند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:0 توسط sara |
|
|
خیلی خسته ام سال کهنه داره می ره با تمام خوبی و بدیش خوشحالم شمارش معکوس رفتنت یه عدد دو رقمیه ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 22:35 توسط sara |
|
|
آرزوهایت را یادداشت کن !
خداوند ان ها را فراموش نمی کند !
اما تو از خاطرت میرود آن چه امروز داری ...
خواسته دیروزت بوده است ---------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 22:24 توسط sara |
|
|
دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم!
سلام می کنم به باد، به بادبادک و بوسه، به سکوت و سوال و به گلدانی، که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند! سلام می کنم به چراغ، به «چرا» های کودکی، به چالهای مهربان ِ گونه ی تو! سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه، به مسیر ِ مدرسه، به بالش ِ نمنک، به نامه های نرسیده! سلام می کنم به تصویر ِ زنی نِی زن، به نِی زنی تنها، به آفتاب و آرزوی آمدنت! سلام می کنم به کوچه، به کلمه، به چلچله های بی چهچه، به همین سر به هوایی ِ ساده! سلام می کنم به بی صبری، به بغض، به باران، به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو... باورکن من به یک پاسخ کوتاه، به یک سلام ِ سر سری راضیم! آخر چرا سکوت می کنی؟
این مطلبو یکی از دوستان برام فرستادن.به نام رسول زارعی.
رسول جان ممنون. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:50 توسط sara |
|
|
مهمان ناخوانده نیست . هرسال آمدنش را ، به شکرانه جشن می گیریم. قرآن و آینه ، هفت سین آمیخته از عشق و برکت ، تخم مرغ های رنگین دیدار قریبان گاه غریب . خنده ی ناب دوخته بر لبهای کودک ، شوق گرفتن عیدی . . . خدای من ، دلتنگی را از همه دور کن ، و از من نیز . زمستان را به تو می سپاریم . بهار که آمد ، بگو به خانه ی ما نیز سری بزند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 2:31 توسط sara |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:33 توسط sara |
|
|
جالبه ! امروز تولدمه ولی نمی دونم چرا اینقدر تو دلم غمه.آخه مطمئنم که عشقم فراموش کرده که منم هستم.و امروز تولد ساراست.
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ..احساسم محکوم شد به کم حرفب ودن ..دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ..دستهایم محکوم شد به سرد بودن ..پاهایم محکوم به تنها رفتن آرزوهام محکوم شد به محال بودن . . وجودم محکوم شد به تنها بودن ..عشقم محکوم شد به مبحوس بودن ..واما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:22 توسط sara |
|
|
شب تولد من ....................
در شبی سیاه گویی از هوایی تاریک آمده ام هیچکس نمی داند من چرا آمده ام ؟ مثل یک اتفاقی عجیب پاک و بی گناه آمده ام ! هیچکس نمیداند من از کجا آمده ام ؟ هرچه کوه و جنگل و دریاست همه بی صدا آمده اند! پشت پنجره های زمان عشق ها بی صدا آمده اند این همه شلوغی چیست ؟ من که بی صدا آمده ام ! ای خدا ! کاش باغ ها خبر داشتند یاس ها چرا آمده اند ؟ در شب تولد من غنچه ها چرا آمده اند ؟ در آن شب تاریک آن ستاره ها چرا آمده اند ؟ دستهای مرا ببین خیس است ! اشک هایم بی هوا آمده اند این همه شلوغی چیست ؟ من که بی صدا آمده ام ! ای خدا ! کاش باغ ها خبر داشتند یاس ها چرا آمده اند ؟ ......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:12 توسط sara |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:3 توسط sara |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واین منم
زنی تنها درآستانه ی فصلی سرد خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ..... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...... ------------------------------------------------------- زاده ی زمستانم..... زاده ی ناله ی برف هایش........ زاده ی نفس های غمگینش... زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........ آری........... دختر زمستانم........ و همنفس آه های سرد و کلافه اش! دختر اسفندم.......... و همسفر غروب های سرد و خاموشش .... اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم......... با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید.......... |
| پیوندهای روزانه |
|
نمایش آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
شهریار عزیز ساراجون(صلیب بر دوش) موزیک های باحال داداش جهان اینم وبلاگ داداش سیاوش خوشکله تولدت مبارک اینم وبلاگ داداش کامران سایکو آدرس چت روم روزی .... tabire khab خودشه |
|
RSS
|