تبليغاتX
بانوی فصل سرما
به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم.....

این شعر عمران صلاحی را تازگی در این‌جا دیدم. (شبه)طنز تلخی است که با همه‌‌ی تلخی بی‌نهایتش دزد لب‌خند نیست. حیفم آمد که دیگران نخوانندش:

 

کمک کنين هُلش بديم چرخ ستاره پنچره

رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره

گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره

بلکه با ديدنش يه شب وا بشه چن تا حنجره

 

       به ما که خسته‌ايم بگه خونه‌ی بهار کدوم وره؟

 

تو شهرمون، آخ بميرم چشم ستاره کور شده

برگ درخت باغمون زباله‌ی سپور شده

مسافر اميدمون رفته از اينجا دور شده

کاش تو فضای چشممون پيدا بشه يه شاپره

 

        به ما که خسته‌ايم بگه خونه‌ی بهار کدوم وره؟

 

کنار تُنگ ماهيا، گربه رو نازش می‌کنن

سنگ سياه حُقه رو مُهر نمازش می‌کنن

آخر خط که می‌رسيم خط و درازش می‌کنن

آهای فلک! که گردنت از هممون بُلن‌تره

 

        به ما که خسته‌ايم بگو خونه‌ی بهار کدوم وره؟ ‌

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 8:37  توسط sara | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:13  توسط sara | 

 

 

اینم به یاد پارسال که شب یلدا این عکس رو تو وبلاگ گذاشتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:10  توسط sara | 
بخوان مادر بخوان لالایی امشب

دلم پوسیده از تنهایی امشب

بجنبان گاهواره کوچکم را

بخوان"لالایی ات را کودکم"باز

بخوان اما به آهنگ دل من

سر انگشت تو و چنگ دل من

بخوان لالا تمام خاطراتم

سرود ناتمام خاطراتم

بخوان لال ا منم همزاد غمها

و مولود شب میلاد غمها

بخوان لالا دلی آشفته دارم

به سینه بغضها شکفته دارم

 

 

 

-----------------------------

 

قصه تازه ندارم واسه تو اما لحظه ای کنار من بشین
با چشای قصه گوت حرفی بزن اشکا بیا تو نگاه من ببین
می گی فرقی نداره واست کی داره می خونه
بی خیالیتم قشنگه مثل چشمات می مونه
اما بی خیال من توی خیالم با توام
توی خواب و رویاهام حتی تو فالم با توام
حتی وقتی سهم من سکوته از باغ لبات
باز می خوام ستاره نقاشی کنم تو شبات
بیشتر از خودت بگو.......سحر نزدیک است

 

----------------------------------------

راز دلت را به چشمانت هم نگو چون مي گريند و راز نگه نمي دارند به زبانت هرگز رخصت مده که پيش از انديشه ات به راه بيفتد قلبت را به کسي بسپار که قلب همه ي هستي برايش ميتپد نگفته را مي توان گفت اما گفته را نمي توان پس گرفت عاقل هر چيزي را نمي گويد عشق با يک نگاه آغاز مي شود و با يک اخم پايان مي پذيرد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 21:7  توسط sara | 
یه کم طولانیه ولی خیلی قشنگه
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است

1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.

3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.

4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 20:32  توسط sara | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 20:12  توسط sara | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 20:6  توسط sara | 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:58  توسط sara | 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:54  توسط sara | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:17  توسط sara | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:13  توسط sara | 

 

سلام همگی

وقتی این عکس رو دیدم یاد عشقم<< میو>> افتادم

دوستت دارم میوی من.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:11  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
واین منم

زنی تنها

درآستانه ی فصلی سرد
خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

.....

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ......
-------------------------------------------------------
زاده ی زمستانم.....
زاده ی ناله ی برف هایش........
زاده ی نفس های غمگینش...

زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........

آری...........
دختر زمستانم........
و همنفس آه های سرد و کلافه اش!

دختر اسفندم..........
و همسفر غروب های سرد و خاموشش ....


اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم.........

با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید..........

پیوندهای روزانه
نمایش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
شهریار عزیز
ساراجون(صلیب بر دوش)
موزیک های باحال داداش جهان
اینم وبلاگ داداش سیاوش
خوشکله
تولدت مبارک
اینم وبلاگ داداش کامران
سایکو
آدرس چت روم روزی
....
tabire khab
خودشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM