تبليغاتX
بانوی فصل سرما
به نام او که وجودم زوجودش بوجود آمد.من دختری از پایان فصل سرما هستم.....
سلام ۱ چیز که فقط اگه به چیز هایی که گفته عمل کنید دهنتون باز میمونه

 هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود!

البته بشرطي كه تقلب نكنيد و مطالب مربوط به هر بخش را در جای خود

بخوانید .فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب

نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه

ايكاش تقلب نمي كرديد !

اين بازی حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند !


پيام را يكجا تا پايان نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي

 هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد).

مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به

دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد

 بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد .

 به جدول زير نگاه کنيد

۱- سپس در جلوي رديف 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد ( خط بعدي رو نخونيد

 ، اول همينو جواب بديد )

۲-  حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.


* قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع *

۳-  نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در

جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد


۴-  در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

 8.

 9.

 ۱۰.

11. 

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي

عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد

درباره اين بازي به آنها بگوييد


 شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد


 شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با

هم نمي سازيد
 شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد


 شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد


 شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي)

شماست
 آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)


 آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است


 آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند


 و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي

داريد

                             *  واقعا شگفت آور است! نه؟!  *      

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:18  توسط sara | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:47  توسط sara | 
بوسه


بوسه

 

می گویند تاثیر بوسه بر جسم آدمی به اندازه دو صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم 29 عضله فعال می شود ( به ویژه عضله ای بنام musculus orbicularis  oris ) . از غده فوق کلیوی هورمون آدرنالین و از غده لوزالمعده انسولین ترشح می شود ، همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد . بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را به 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد . چشیدن و مکیدن از نیازهای پایه ای آدمی است ، بوسه مانند سیگار کشیدن یا خوردن و آشامیدن این دو نیاز را ارضا می کند بوسه همچنین یک نمایش است . برای مثال وقتی دولتمردان همدیگر را در انظار عمومی می بوسند ، بوسه نزدیکی دو نوع سیاست را نمادین می کند ؛ بوسه می تواند نمایانگر چاکرمآبی ما باشد ( دستبوسی ) وقتی ورزشکاران جام قهرمانی را می بوسند در ان لحظه از پیروزی خود شاد هستند و به خود می بالند و شادی و غرور خود را با بوسه ای بر جام قهرمانی به نمایش می گذارند .

بوسه پهلوانان بر گود زورخانه نمایانگر احترام آنان به میدان ورزش است . بوسه مومن بر مهر نماز ، نمایانگر تقدس یا تقدس نمایی اوست و وابستگیش به خاک . روانشناسان معتقدند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق می بوسند رابطه ای پایدار و سالم دارند .

بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دو نفر ب لب های هم بوسه می زنند در آن لحظه کاملا با هم برابرند . احتمالا  به همین دلیل بوسه نه تنها میل به همآغوشی را افزایش می دهد بلکه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا می کند ، بوسه در این مفهوم یک سنت چندین هزار ساله است .

ما با هر بوسه چشم می بندیم بر درگیریها و گرفتاریهای زندگی روزمره  ، بر حقارت ها و کینه توزیها و با هر بوسه بر قدمت این سنت می افزاییم . افلاطون معتقد بود که با بوسیدن لب های معشوق روح عاشق و معشوق به هم می آمیزد .

در غزل سلیمان در وصف بوسه آمده است : " ای خواهر و عروس من بوسه هایت چه بسیاز لذیذ است ، بوسه هایت از شراب چه نیکو تر است " .

در ترجمه کتاب مقدس به فارسی در این دو سوره همه جا بجای بوسه مترجم کلمه محبت را آورده است ، هر چند که بوسه نمایانگر محبت است اما محبت نمی تواند جایگزین بوسه باشد و این نشاندهنده این است که از قدیم در ایران بوسه را از ادبیات کنار گذاشته بودند ؛ در ادب کهن و در ادبیات معاصر اثری را نمی توان یافت که صرفا به بوسه پرداخته باشد . قاضی ربیحاوی ( داستان نویس و نمایشنامه نویس ) نمایشنامه ای دارد بنام " سرگذشت ماچ " .

در رومئو و ژولیت و در تریستان و ایزولید بوسه نشانه عشق است و ایثار تا مرگ . در سفید برفی از افسانه های قدیم بوسه در مفهوم نجات و رهایی از جادو آمده است .

بر اساس تحقیقات مردم شناسان 87 درصد انسان ها صرف نظر از تعلقات فرهنگی با بوسه به آن مفهوم رمانتیک و عاشقانه آشنا هستند . در کاماسوترا 30 نوع بوسه وصف شده است . اروپایی ها اوایل گمان می کردند مسلمانان و بودایی ها و هندوها و برهمن ها بوسه را نمی شناسند ، غافل از اینکه در این فرهنگ ها فرد یک رفتار دوگانه دارد . مثل معماری خانه های قدیمی ایران که اندرونی و بیرونی داشت . ما یکدیگر را پنهان از چشم اغیار در اندرونی خانه هامان می بوسیدیم .

پهلوانان و عیاران البته شانه های یکدیگر را به احترام می بوسیدند ، ممکن است بعدها این رسم تبدیل شده باشد به بوسیدن گونه ها !

بوسه نه تنها یک پدیده عاطفی است بلکه جنبه نمایشی هم دارد ، احتمالا به همین دلیل بیش از آن که در ادبیات داستانی و در ادبیات تغزلی نمود یابد در سینما و تئاتر نمودی نمایش یافته است . بوسه برانگیزاننده است و به خاطر همین خصلت برانگیزاننده اش ، تنگ نظران در پوشش اخلاق سعی داشتند آن را از پرده سینما حذف کنند ( هر چند که در ایران سالهاست که حذف شده ) . در دهه 30 در دوره مک کارتی که بعدها به دوره " پوریتانیسم " معروف شد ، بازیگران طبق یک دستورالعمل از پیش تعیین شده می بایست یکدیگر را ببوسند به این ترتیب که در حالت نشسته یا ایستاده یکدیگر را می بوسیدند و به هیچ وجه اجازه نداشتند کنار یکدیگر دراز بکشند و به بوسه بازی مشغول شوند . با این حال در فیلم  " بر باد رفته " ( که دیدنش را به همه شما توصیه می کنم ) که در آن ایام ساخته شد بوسه کلارک گیبل و ویوین لای از برانگیزاننده ترین بوسه های تاریخ سینما به شمار می آید .

می گویند هیچکاک وقتی در یکی از فیلم هایش بنا بود کری گرانت ، اینگرید برگمن را ببوسد برای گذشتن از سد سانسور فیلمنامه را تغییر داد ، گرانت و برگمن روی بالکن همدیگر را می بوسیدند که تلفن زنگ می زد ، گرانت و برگمن از بالکن به اتاق خواب می رفتند و یکدیگر را همچنان هر چند ثانیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:37  توسط sara | 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:21  توسط sara | 

عشق از دید حاج اقا:استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی(جمله ی عاشقانه :خداوند همه ی جوانان را به راه راست هدایت کند)
عشق از دید دخترحاج اقا:اه ...یعنی میشه بدون اینکه بابام بفهمه عاشق بشم(جمله ی عاشقانه :ندارد)
عشق از دید یک ریاضیدان:عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول(جمله ی عاشقانه:اه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوستت دارم)
عشق از دید بقال سر کوچه :والله دوره ی ما عشق مشق نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت(جمله ی عاشقانه :سکینه شام چی داریم)
عشق از دید اصغر کاردی :مرامتو عشق عشقی(جمله ی عاشقانه :چاقو خوردتیم لوتی )
عشق از دید مامان بزرگم: این حرفای بد و نزن راستی این دختر اقدس خانوم خیلی با کمالات و خانومه ها(جمله ی عاشقانه :بریم خواستگاری)
عشق از دید....الان خودتون میفهمید کی :عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمی پردازی واسه ناهار بریم سورنتو...(جمله ی عاشقانه:عزیزم من گوشی سونی می خوام راستی دوستت هم دارم)
عشق از دید بابام :اخه پسر عشق واسه تو نون و اب میشه؟ حالا بگو ببینم بابام چه کاره ست؟ ... (جمله ی عاشقانه :برو با دخترحاجی ازدواج کن)
عشق از دید مادرها:وا مگه تو امسال کنکور نداری عشق واسه بعد مگه تو امسال فلان نداری عشق واسه بعد... (جمله ی عاشقانه: جمله ی عاشقانه ای هنوز بیان نشده)
عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک(جمله ی عاشقانه :برو کشکتو بساب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:17  توسط sara | 
یهدخترخوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دخترخوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختراخوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسراکل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دخترخوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دخترخوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یهدختر خوب تو سینما دست تو شلوار دوست پسر نمیکنه
یه دخترخوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یهدخترخوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشویی نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بکنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:14  توسط sara | 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:9  توسط sara | 
امروز تولدت می دونم که می دونی خیلی خوشحالم.عزیزم دوستت دارم .تولدت مبارک.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 23:54  توسط sara | 
پروردگارا  احساس می کنم در این دنیای وانفسا به  

انتها رسیده ام

گویی زمزمه های شبانه ام سودی ندارد 

پروردگارا به تو پناه می برم از همه ظلمت ها ...

کمکم کن

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:24  توسط sara | 

 

اگه يك روز فهميدي 1000نفردوستت دارن بدون يكيشون منم

اگه يك روز فهميدي 100نفردوستت دارن بدون يكيشون منم

اگه يك روز فهميدي 10نفردوستت دارن بدون يكيشون منم

اگه يك روز فهميدي 1نفردوستت داره بدون اون منم

اگه يك روز فهميدي هيچ كس  دوستت نداره بدون من مردم

 

 

مقدمه:

 

ميگي عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چتر باز ميكني

ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي

ميگي عاشق پرنده اي ولي اونا رو تو قفس زندوني ميكني

ميگي عاشق گلي ولي اونارو از شاخه ميچيني

چطور انتظار داري وقتي ميگي دوستت دارم باور كنم!؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:52  توسط sara | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:47  توسط sara | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:41  توسط sara | 

دلم پرنده مي شود

اما

بالي براي پريدن نمانده است

و كوچه دچار وهم زرد يك انتظار است

نه

ديگر دريا راه نمي شود

و چشمان آتشين درخت

ديري ست كويري شده است

هنوز تنها من هستم و

نفس هاي ساعت ديواري

كه به شماره افتاده است

---------------------------------------------------

روزي براي زندگي

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

 

عرفان نظر آهاري- چلچراغ شماره 145

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:29  توسط sara | 
سلام

امیدوارم که همیشه عاشق باشین
هیچ کس نیست

که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینی می نویسم و می نویسم و

به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی. می دانم تو هستی و تو

می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل

آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حتی گوشه چشمی را در ذهن

مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از سر

عاشقی است

------------------------------------------------------------

وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي
وقتي خنديديم گفتند ديوونه اي
وقتي جدي بوديم گفتند مغروري
وقتي شوخي كرديم گفتند سنگين باش
وقتي سنگين بوديم گفتند افسرده اي
وقتي حرف زديم گفتند پرحرفي
وقتي ساكت شديم گفتن عاشقي
حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه وگناه

-----------------------------------------------------

بزن قدش !!!

بشکن و منتظر نمون
دل واسه ی شکستنه
اما فقط یادت باشه
این دفعه نوبت منه

میخوای بمون میخوای برو
پای خودت خوب وبدش
اما اگه میخوای باشی
رفاقتی بزن قدش

خیال میکردی قلب من
تاب شکستن نداره
منتظری بازم دلم
پیش دلت کم بیاره

مرام ما تو عاشقی
یک دلی و صداقت
وقتی میگم نوکرتم
این آخر رفاقت

--------------------------------------------------------------------

 

آرزوها

آرزوها به باد سپرده می شوند

سیبی در هوا می چرخد و نگاهی همه چیز را انکار  می کند

ای کاش می توانستم بگویم که آرزوهایم در زیر پاهایم بر روی آب شناورندای کاش می توانستم بگویم امروز از کنار پنجره اتاق از سه طبقه بر روی زمین سقوط کردم،صدای شیون،فریادهای پرسوال و منی که تنها نگاه می کردم ،با چشمانی پر از درد

ای کاش می توانستم بگویم من برای مرده می گریم نه زنده!

ای کاش می توانستم بگویم من دلم برای خود تنگ شده نه او

ای کاش می توانستم بگویم که همه چیز در ثانیه ای به دست می آید و در ثانیه ای دیگر از دست می رود

ای کاش می توانستم بگویم که من فقط برای خود می توانم زیبا بنوازم نه کس دیگر

ای کاش می توانستم بگویم حسی را که من را برای نواختن قطعه هذیان تا اینجا پیش آورده چقدر زیباست و غریب

ای کاش می توانستم بگویم  انگار دوباره به کودکی باز گشته ام،از شب ،از تاریکی،از نگاه های عمیق عکس،از صدای پوک اشیا می ترسم

ای کاش می توانستم بگویم یک شب تنهایی در سکوت خالی اتاق با من چه کرد

ای کاش می توانستم بگویم پنج خط دلیل تنها برای ترکیدن بغض بود

ای کاش می توانستم بگویم که در انتظار تکرارهای دوباره نشسته ام

ای کاش می توانستم بگویم که چقدر دوست دارم آجرها را ویران کنم و دوباره در مزرعه!کودکانه بدوم و حس کنم همه هستند ،کسی نمرده و کسی نخواهد مرد

ای کاش می توانستم بگویم که این دوازده ها چقدر در ذهن من تکرار می شوند و من را تا مرز جنون می برند

ای کاش می توانستم بگویم که چقدر دردناک است که هر لحظه احساس کنی کسی می خواهد از آغوش تو به گور برود

ای کاش می توانستم بگویم چه وحشت انگیز است وقتی بتوانی همه چیز را حادثه ای بپنداری و تا انتهای حادثه با اشخاص پیش بروی

ای کاش می توانستم بگویم

    ای کاش می توانستم بگویم...

تو آرزوی منی  و کاش   این ارزو روزی به  حقیقت  بپوندد ..........

----------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:26  توسط sara | 

وجود ِ غزل:

دخترک تنهای تنها                 دخترک در اوج ِ رویا!

دخترک یه دست ِ خسته  دخترک بی کس نشسته.

دخترک دو چشم ِ گریون تویه پوچی هاش پریشون.

خسته از صدای آواز     آرزوش:یک پر ِ پرواز

خسته از دوره ، زمونه  خسته از غربتِ خونه

خسته شد ز سرپرستاش زده شد از همه دوستاش

آرزوهای بزرگش                  شعرای  سیاه و گنگش

غمو تو دلش می بینن     تنهاش می ذارن و میرن

سوالاش رو هم تلنبار    بی جوابیشون یه تکرار

چشمای ِ اون یه علامت  حل نشدن ها یه عادت.

دخترک می خواد بمونین شعراشو باید بخونین

لحظه هاش ماله خودش نیست    حرفاش از ته دلش نیست.

فقط پشت ِ دری بسته    با دلی تنگ و شکسته

خلوتی سیاه و سنگی     جدا از هر چی دو رنگی

آوازی از دل می خونه   می دونه،  تنها می مونه.

می خونه:روزش سیاهه  می خونه:شبش تباهه

به  آرزوش نمی رسه    تو این شوره زار می پوسه.

می دونه دلش می گیره   می دونه، تهش می میره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:21  توسط sara | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
واین منم

زنی تنها

درآستانه ی فصلی سرد
خورشید برتباهی اجساد ما قصاوت کرد

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

.....

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ......
-------------------------------------------------------
زاده ی زمستانم.....
زاده ی ناله ی برف هایش........
زاده ی نفس های غمگینش...

زاده ی اشک های گاه و بیگاهش........

آری...........
دختر زمستانم........
و همنفس آه های سرد و کلافه اش!

دختر اسفندم..........
و همسفر غروب های سرد و خاموشش ....


اندوه خزان تنها خاطره ایست از تنهایی هایم.........

با بودنتان غربت را با من بیگانه کنید..........

پیوندهای روزانه
نمایش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
شهریار عزیز
ساراجون(صلیب بر دوش)
موزیک های باحال داداش جهان
اینم وبلاگ داداش سیاوش
خوشکله
تولدت مبارک
اینم وبلاگ داداش کامران
سایکو
آدرس چت روم روزی
....
tabire khab
خودشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM